اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
272
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
هجوم واقع شدند ، روزى كه در تنگناى نبرد با ( قبيله ) سعد روبرو شدند و پشت سرش ( قبيله ) كاهل نيز دست به كار شدند ، و سپاه او را با نيزه هاى خود كه گويى زبانه شعله ور آتش بودند بميدان نبرد راندند . امرئ القيس كه در مقابل بنى اسد و كسانى كه از قبيله قيس همراهشان بودند ناتوان بود به يمن رفت و مدتى آنجا ماند و با نديمانى كه داشت به ميگسارى ميگذرانيد . روزى سر برآورد و سوارى را ديد كه از راه ميرسد ، پس از او پرسيد از كجا ميرسى ؟ گفت از نجد ، پس جامى از شراب خود به او داد و چون جام مىرا از امرئ القيس گرفت آواز برآورد و گفت : سقينا امر القيس بن حجر [ . . . ] [ 1 ] كؤس الشجى حتى تعود بالقهر و الهاه شرب ناعم و قراقر و اعياه ثار كان يطلب فى حجر و ذاك لعمرى كان اسهل مشرعا عليه من البيض الصوارم و السمر « جامهاى گلوگير اندوه را به امرئ القيس پسر حجر بن حارث نوشانيديم تا آنكه بناكامى و خوارى خو گرفت . ميگسارى بىحساب و آواز خوانندگان او را سرگرم كرد و خونخواهى پدرش حجر عاجزش ساخت . بجانم سوگند كه اين راه از شمشيرهاى برنده و نيزه ها بر او آسانتر بود . » امرى القيس را از شنيدن اين اشعار بيتابى گرفت و گفت اى حجازى گوينده اين شعر كيست ؟ گفت : عبيد بن ابرص . گفت : راست گفتى . سپس سوار شد و قوم خود را به يارى خواست . پانصد نفر از مذحج بكمك او برخاستند ، آنگاه به زمين معد تاخت و در ميان قبيله هايى از معد دست بكشتار گشود ، اشقر بن عمرو سرور بنى اسد را كشت و در كاسه سر او شراب نوشيد .
--> [ 1 ] ابن حارث .